سفارش تبلیغ
صبا

یک عاشقانه ی ساده برای من......

بادل سنگی تمام در چشمهایم زل میزنی...و میگویی:....

میگویی:لوس هستی..

 

 

میگویی:بچه هستی...

 

 

میگویی از این بچه بازی ها متنفرم..

 

 

میگویی:این اخلاق عایت را کنار بذار..

 

 

ومن نگاه می اندازم

 

 

..در عمق چشمان تو..

 

 

به من میگویند :همه ی حرفهایت دروغ میگویی

 

 

میگویند:عاشقی..

 

 

میگویند همه ی حرفهای دلت را

 

 

حرفهایی را که نمیتوانی به زبانت جاری کنی

 

..اشک در چشمانم حلقه میزند..

 

چشمهایم را به زمین می اندازم ..

 

حرفهایت را تمام که میکنی

 

میگویی:سرت را بلند کن....

 

نمیتوانم

 

چانه ام را در دستانت میگیری

 

 

در چشمانم زل میزنی

 

 

ولی من فقط هاله ای از پرتوی نور میبینم..

 

 

نوری که از چشمانت ساطع میشود..

 

 

میشکنی...

 

 

ولی میگویی:لعنتی توروخدا گریه نکن ... طاقت دیدن اشک هایت را ندارم..

 

 

باز هم من میبارم..

 

دستهایم را میگیری

 

 

میگویی:این کارهایت قلبم را دیوانه میکنی..مرا به جنون میکشانی...

 

 

و مرا در اغوشت غرق میکنی و میگویی:عاشقتم  



..



[ جمعه 93/5/10 ] [ 3:9 صبح ] [ تینا ] نظر


::